Monday, November 12, 2007

خانه آرام

مردی که به غرب و شرق عالم رفته بود به خانه اش آمد.
مردم از اطراف و اکناف به دیدن وی شتافتند تا سوغاتی بگیرند
یک بزغاله به خانه راه یافت ولی ذبح شد.
بزغاله بعدی من بودم.
مرد نورانی سخنانش تمام شد
مردی که به اروپا نرفته بود از خانه رفت.
مردم دست زدند.
خانه او چه جای آرامی بود.
--------------------------------------
پ.ن:اطراف و اکناف:دانشگاههای اما حسین و امام صادق و الزهرا
پ.ن:خانه:علم و صنعت

آزادی

در جامعه دموکراتیک مفهوم شهروندی،مفهوم والایی است و معنای آن متفاوت از معنای برداشتی آن در جامعه کنونی است.شهروند در معنای اصیل آن به رابطه اعضا با بدن و بدن با اعضا شباهت دارد که کارکرد هر کدام آز این اعضا در کارکرد کلیت بسیار مهم و حیاتی است.دموکراسی و آزادی و حقوق بشر مفاهیم ارزشمند و انسانی هستند که هر شخص معتقد به این آرمان ها با تصمیم آگاهانه خود هزینه رسیدن به ارزشها را متقبل میشود.
با شروع دور جدید دستگیریهای گسترده فعالان سیاسی اعم از دانشجویان،زنان،کارگران و معلمان نگرانیها در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران روزبروز جدیتر میشود.در کشوری که به گفته رئیس جمهور آن آزادترین کشور دنیاست!دانشجویان را به جرم حرف زدن،زنان را به جرم خواستن برابری و کارگران به جرم احقاق حقشان مورد بازداشت،شکنجه و توهین قرار میدهند.در برهه ای از زمان که زمامداران اقتدارطلب ایران بر سر مواضع پوچ خود اصرار میورزند و از ناحیه جامعه جهانی مورد تحریم های گسترده قرار میگیرند،با فشار داخلی روی عناصر آزادی طلب و دگراندیشان و نقض گسترده حقوق بشر سعی در ایجاد توازن هستند تا هم افکار و زبان مردم را به خفقان کشانند و هم از ناحیه فشارهای خارجی کمی بگریزند.
دستگیری،شکنجه و ابلاغ احکام سنگین حبس برای دانشجویان امیرکبیری و بازداشتهای گسترده فعالان حقوق بشر و در صدر آنها عمادالدین باقی،بازداشت فعالین زن و صدور احکام قضایی برای ایشان منجمله دلارام علی،ربودن دانشجویان و بازداشت غیر قانونی دانشجویانی مثل معصومه منصوری نمونه هایی از وضعیت اسفبار کنونی جامعه مدنی کشور است.
مطابق اصل168قانون اساسی جرائم سیاسی-مطبوعاتی باید در دادگاه عمومی بصورت علنی با حضور هیئت منصفه مورد رسیدگی قرار گیرد.تا حال هیچیک از مجرمان سیاسی و یا مطبوعاتی در اینگونه محاکم مورد بازخواست قرار نگرفته اند.رژیم جمهوری اسلامی نه تنها چنین امکانی را به مخالفان وناقدان خود نمیدهند بلکه آنان را در دادگاه انقلاب بصورت غیر علنی و بدون حضور وکیل مدافع مورد اتهام قرار میدهند.بعلاوه در روزها و هفته های اخیر شاهد دستگیری غیرقانونی افراد حقیقی و حقوقی و حتی ربودن آنها از مکانهای عمومی هستیم.هجوم نیروهای امنیتی به منزل علی عزیزی و دستگیری وی،توهین به شخص او و خانواده اش،تفتیش منزل و حتی وسایل شخصی اعضای خانواده نمونه کوچکی از این اعمال ناقض انسانیت است.
فشار روز افزون بر فعالترین گروه ناقد حاکمیت سلطه گر که همانا دانشجویان میباشند،بیانگر ضعف و عدم تحمل صدای مخالف از سوی زمامداران است.زمامدارانی که ناقدان و مخالفان خود را به بزغاله تشبیه میکنند کی توان حملات بی پروای دانشجویان را به خود دارند؟دانشجویانی که تنها پشتوانه شان همشاگردیها و همکلاسیهای خود هستند.دانشجویانی که آرمانگرایی و دید اتوپیستی آنها مانع از چشم بستن بر روی اعمال ننگین دولت مهرورزی میشود.تجمعات اعتراض آمیز دانشجویان در دانشگاه های مختلف در سطح کشور بیانگر این واقعیت است.و به تبع آن برخوردهای انتظامی امنیتی و سرکوبگرانه با این تجمعات نشاندهنده میزان تحمل حاکمیت است.میزان تحملی که پس از رسوایی آذرماه سال گذشته در دانشگاه امیرکبیر روز بروز بطور تصاعدی در حال نزول و افول است و با افزایش فشارهای بین المللی در حال نزدیکی به خط صفر.

Sunday, November 4, 2007

سیزدهم آبان پَر

دیروز روز 13آبان بود.روزی که چند سال پیش بر اساس اصل لانه کبوتری،لانه جاسوسی شیطان جهانخوار را به تسخیر درآوردند.تعدادی از دانشجویان و تعدادی عمله ریختند و خراب کردند و بردند و آتش زدند و گروگان گرفتند و نماز خواندند در خیابان و قس علی هذا.حال بگذریم که همان دانشجویان با اکثریت قریب به اتفاق به ...خوردن افتاده اند.
کمی جدی تر!همه میدانیم که در عرف بین الملل سفارت هر مملکتی در هر خراب آبادی هم باشد جزو خاک کشور متبوع خود است و حمله به هر سفارتی به مثابه حمله و تجاوز به خاک آن کشور است.
خوب از بعددیگر به قضیه نگاه کینم.امریکا در آن سالها در برهه زمانی بحرانی بعد از جنگ و شکست ویتنام بود.موج نارضایتی داخلی و تحقیر بین المللی بر آمریکا فشار میاورد و کارخانه های تسلیحاتی امریکا در رکود بودند و وضع اقتصادی نیز به تبع همین عوامل دستخوش نواسانات زیادی بود.حمله و تسخیر سفارتخانه امریکا در ایران،باعش گردن کشی مجدد امریکا در جهان شد.بهره برداری تبلیغاتی امریکا از این واقعه به حدی بود که علاوه بر اینکه ابهت از دست رفته خود را بازیافت باعث این شد که اجماع جهانی علیه ایران انجام پذیرد.
قضیه گروگانگیری کارمندان سفارتخانه بهانه ای شد برای امریکا تا دوباره کارخانه های تسلیحاتی برای شروع دوباره فعالیتهای خود لحظه شماری کنند.فقط پیش برنامه سلسله عواقب این ماجراجویی نابخردانه،حمله چریکی طبس بود که طوفان شن آن نواحی که هر روزه این اتفاق رخ میدهد مانع از این امر شد.درست مثل غافلگیری آلمانها در جنگ دوم در محاصره استالینگراد که سرما آنان را از پای درآورد.
ماجراجویی چند جوان خام یا حال و هوای انقلابی وحس اتوپیستی باعث شد تا از همان ابتدا ایران در جامعه جهانی در کانون بدبینی ها قرار گیرد و جا برای مانورهای بعدی امریکا علیه ایران باز شود.باعث شد تا بسیاری از حسابهای ایران در بانک های جهانی و امریکایی بلوکه شود و سرمایه عظیمی بر باد داده شود.حال که همان جوانان بعد از گذشت چندین سال تازه به کمی پخته تر شده اند و آنهای که جرات اعتراف به اشتباه داشتند گفتند آقا جان ما خبطی کردیم که خودمان بعدها عین خر توش ماندیم.اما چه سود؟؟
بنی صدر در کتابی به شرح و تفصیل این پدیده پرداخته و از وجود گاوبندی قوی بین باند ایرانی و امریکایی در این قضیه گواهی میدهد.تا زمانیکه این پست را نوشتم نام کتاب به خاطرم نیامد اما در اولین فرصت آنرا در دسترس قرار خواهم داد.

Friday, November 2, 2007

هیهات

دیروز،پنجشنبه،دهمین روز آبانماه، روی پل منتهی به شهرهای کشفرود و دروازه رودبار،شهرهایی که به فاصله ده تا بیست کیلومتری شهر مشهد قرار دارند،تجمعی اعتراض آمیز از سوی شهروندان این شهر برگزار شد.این تجمع که با حضور چیزی نزدیک به 200الی300نفر از شهروندان برگزار شده بود در اعتراض به نبود گازشهری انجام پذیرفت.تجمع کنندگان که اکثریت قریب به اتفاق آنان را زنان تشکیل میدادند،با روشن کردن آتش روی پل ورودی شهر،در امتداد جاده ای که مشهد را به طوس،آرامگاه فردوسی متصل میکند،باعث بوجود آمدن ترافیک سنگینی در این محور شدند.
چیزی که در این میان جالب به نظر میامد حضور تعداد اندکی از کادر نیروی انتظامی در محل بود.این تعداد اندک که شاید چیزی نزدیک ده تن بودند بدون کوچکترین درگیری یا جلب توجه در گوشه ای فقط ناظر این جریانات بودند.
چرا باید در زمانیکه نفت این مملکت با قیمت بشکه ای در حدود 80دلار فروخته میشود،و در زمانیکه به زعم آقایان،سومین ذخایر گازی بزرگ دنیا در اختیارمان است، درست در فاصله کمتر از بیست کیلومتر از یکی از بزرگترین شهرهای ایران،مردم یک شهر از گاز محروم باشند.با توجه به سردی هوا درمناطق کویری در فصل زمستان و کمبود سوخت حتما درک میکنید که چه مشکلاتی گربیانگیر این مردم است.
آقای محمود نفتی،شما را چه میشود؟چرا به جای نمایشهای مضحک و مفتضح خود در تهران و کلمبیا و چه و چه و چه، با همان منطق مهندسی خود!حساب و کتاب نمیکنید که چطور میشود به این مردم گاز رساند؟چرا به جای جلو کشیدن روسری دختران و پایین کشیدن لباس پسران،فکری به حال سرمای طاقت فرسای زمستان مناطق کویری و لرزش دستان کودکان بیگناه نمکنید؟مگر شعارت اجرای عدالت نبود؟لااقل به این عمل کن!آقا ما آزادی،دموکراسی و اصلاح و دگر اندیشی و روشنگری و هزار کوفت و زهرمار دیگر نخواستیم.فقط یه خورده از آن پولهای حواله ای به این أقا و أن آقا و سرخ و خاکستری و فلان و بهمان را صرف مردم بکن.به والله اینها نه ملی مذهبی نه عضو نهضت آزادی اند نه سلطنت طلب نه مجاهد نه از بنیاد سوروس اند و نه هیچ دیگر.کمی گاز میخواهند تا چهاردیواری خود را گرم کنند.تا از سرما نلرزند.
من چون با گروهی بودم نتوانستم بمانم و ببینم که این قائله چطور تمام خواهد شد.تا این لحظه هم خبری از جایی نشیندم درباره این موضوع.ماشاالله هر چه بد کار کند این سانسورمان تک تک است قربانش بروم!راستی قضیه دیگر این است که یکی از مراکز استانی کشور هم هنوز گازکشی نشده است!همین بیرجند را میگویم.مرکز استان خراسان جنوبی.خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند
اصلا نفهمیدم چطور نوشتم این پست را.اشکالات نگارشی و ادبیاتی را بر من ببخشید.حالم دارد بهم میخورد از این گردونه حاکم بر ما.پلاستیک ندارید؟!

Monday, October 29, 2007

گزارش کار آموزی و هرودت

و سلام
آقا این گزارش کارآموزی هم شده بلای جانمان.مگر ما کار یاد گرفتیم که حالا بیاییم و برایش گزارش هم بنویسیم.والله نمیدانم که چه یاد گرفتم غیر از احترام به ارباب رجوع و نگه داشتن حرمتش و کم نگذاشتن در ساعات کار!!!اینها را هم از صدقه سری دو سه بنده شیرپاک خورده حالیم شد. اصلا میدانید چیست همین گزارش کارآموزی را هم از یکی از کارمندان تازه همانجا گرفتم که قرار است با کمی تلخیص و تخلص تقدیم استاد گرانمایه کنم!حال که این بحث به میان آمد بگذارید خاطره ای را برایتان گفته کنم!!!با بعضی از دوستان گفت و گفتی داشتیم(چون کسی نبود کلام دیگری را گوش دهد این واژه برایم تداعی شد!)در مورد ایران و ایرانیان. دوستم نقلی کرد از هرودت و گفت که ایرانیان را انسانهایی دروغگو و چاپلوس معرفی کرده و هر آنجا که به نفع خویش بینندی حساب جیب خود کردندی.صد البته که هرودت با ایرانی جماعت پدرکشتگی داشته و اینرا با تقریب به بالا همه میدانند.ولی خوب جالب بود شنیدنش برایم چون قبلا ندیده بودم.خلاصه،با شنیدن آن نقل بود که فهمیدم الحق که شیر مادرم حلالم که ایرانی هستم و دارای صفات بارز ایرانی بودن
.این نکته را نیز بازگو کنم که این دانشگاه آمدنم هم شده تمسخر خود.آخر هیچ اضافه نمی کنم که هیچ،از همان بلاگ بروزرسانی کردنم هم مانده ام. اما خوب کمبود امکانات است و کمی بودجه.خدا عالم است
تا یادم نرفته اینرا نیز گوشزد کنم که عمادالین باقی را نیز گرفتند و فرستاندند آب خنک بخورد.البته شنیده ها حاکی از آن است که دیگر آب خنک نمیدهند.چون زمانه عوض شده دیگر آب جوش میریزند در حلق کسان.یادمان باشد زحمات باقی در گذشته،در کمپین حمایت از حقوق زندانیان،در نوشته ها و پژوهش هایش.آدمی که میکوشید از زندانیان حمایت کند حال خود به نیز به حمایت نیاز دارد.میگویند چاه کن همیشه ته چاه است،شده حکایت باقی.امیدوارم! که آزاد شود

Sunday, October 14, 2007

شهروندي

چند شب پیش صحبتی داشتیم با تعدادی از دوستان پیرامون موضوع فرهنگ در ایران.قصد روده درازی یا تعریف داستان و حکایت ندارم. و فقط به یکی دو نکته توجه شما را جلب میکنم
نکته ای که دوست عزیزم احمددوست بیان کرد ضعف شهروندی در ایران بود
منظور وی از بیان این مطلب ضعف مربوط به مشارکت سیاسی واجتماعی مردم وهمچنین عدم آگاهی ایشان از حقوق و اختیارات خود بود. او علت این امر را ضعف نظام آموزشی عنوان کرد.
در جوامعی که نام دموکراتیک را یدک میکشند تنها ابزاری که میتواند سیاستمداران و طبقه حاکم را تعدیل کرده و بر آنان نظارت داشته باشد حضور و مشارکت شهروندان است. شهروندی در معنای عام و امروزی خود بار معنایی سطحی داشته و به عمق مطلب توجه ندارد. شهروندی در جامعه ای همچون ایران باید به معنای عضویت و در معنای اصلی خود به کار برده شود. همچون رابطه بدن با اندام و اندام با بدن. همانطورکه بدن از مجموع اندامی همچون دست و پا و غیره تشکیل شده است و این اندام در کلیتی به نام بدن غرق شده اند.
موفقیت دموکراسی به این موضوع بستگی دارد که شهروندان،مسئولیتهای شهروندی خود را بپذیرند و سرنوشت خود را با جامعه یکی بدانند.
شهروندی در جامعه ایرانی و مخصوصا برای طبقه حاکم تنها در بحبوحه انتخابات معنا پیدا میکند و بعد از انتخاب شدن فردی که باید انتخاب میشد مردم یا بعبارتی شهروندان به ورطه فراموشی سپرده میشوند.
با این توصیفات باید به این نکته توجه کرد که آموزش کودکان و نوجوانان و ایجاد حس شهروندی به معنای واقعی کلمه یکی از بزرگترین مسئولیتها و وظایف نظام آموزشی همه جوامع است که متاسفانه در ایران کمترین توجهی به آن نمیگردد.

Saturday, September 29, 2007

کاشکی ها


I have a problem that I cannot explain
I have no reason why I should have been so in pain
Having no questions but I should have excuse
I like the reason why I should be so confused
I know how I feel when im around you
I don’t know how I feel when im around you
و سرتاسر اين درد در وجود منحوسم ريشه کرده است همانند پيچکي به دور درختي پير که توان رهايي از آنرا ندارد
دردي بي ريشه که توان تاب آوردن در مقابلش را اندک اندک از دست ميدهم
و اين وجود ناپاک و آلوده که نميداند که خانه اي آيا دارد يا نه
و سرگشتي خفه اي که راه از چاه باز نميشناسد و ره بر کوير مينهد
کويري خشک و بي حيات، و تالم حيرت و وانهادگي، و زجري که در مقابل دوست داشتن ميکشم
دوست داشتني ندانستني که همچون بختک بر روحم افتاده و انرا ذره ذره ميجود و آنچه از کودکي پاکم باقي مانده ميمکداي کاش ميفهميدم اين منشا را. اي کاش ميدانستم اين علت را. و اي کاش هيچ نميدانستم
و اين حس زشت ناپاکي که از هر چه گناه نامندش و خواستني است ميترساندم. چه لذت دارد ارتکاب گناه نابخشودني هنگاميکه گرماي دوست داشتني آغوشي را به نيش ميکشي. گرمايي که هر آن يخهای وجودت را آب کند و آنرا به خورد معشوقه دهد
و اين به چشم تو لکاته آيد و براي من