Friday, March 28, 2008

ستون شایعه

خوب مسلم است که باید سال نو را تبریک گفت. به هر کس که باشد. اما چطور؟ همین کافیست: سال نو مبارک. مگر این جمله چند ثانیه از وقت آدم را میگیرد یا چقدر گستاخی مایه اش است تا از دهانت در برود و بگویی؟! پس بخاطر همین: سال نو مبارک
خوب 86 هم تمام شد اما مهم نیست. هست؟ یکی از دوستان اس ام اسی فرستاده بود با این مضمون: 86، گشت ارشاد، قطعنامه سوم، دانشجوی زندانی، سهمیه بندی بنزین، تورم، اعدام، سنگسار، دریای خزر. 87: نمیدونم، فقط تبریک میگم و امیدوارم. خوب یکی دو تا نکته داشت این پیام تبریک برای من و آن هم اینکه
الف- سه دانشجوی بی گناه در بند اوین که قریب به یکسال است که طعم تلخ زندان و شکنجه بر کامشان ریشه دوانده. سه اهورایی که علیرغم اثبات بی گناهی ایشان در سناریوی نشریات جعلی همچنان در قفس اند. احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی که قربانی دستگاه بی در و پیکر قضایی کشور شده اند. دستگاهی که کفه قدرت و استبداد در ترازوی عدالتش بسیار سنگین تر از حق و حقیقت است و نتیجه کردارش مشهود
ب- عملکرد فضاحت بار حاکمیت چه در عرصه اجتماعی و چه در عرصه سیاسی در سال گذشته. عملکردی که در آن زورگویان تمام توان خود را مصروف نگه داشتن زور خود به هر قیمتی کردند. سرکوبهای بی امان جنبشهای اجتماعی و نهال ضعیف جامعه مدنی. جنبش هایی که در راس آن میتوان به حرکتهای برابری طلب زنان و اعتراضات دانشجویی در سراسر کشور اشاره کرد. جنبش هایی که میتوان حسن ختام آن در سال 86 را اعتراضات و تحصن صنفی دانشجویان دانشگاه های شیراز و نیز تظاهرات دانشجویان شهر شاهرود در نظر گرفت
و اما آغاز سال 87 تا به این لحظه نیز برای این کشور مصیبت زده نیز خالی از جنجال و خبر نبوده است. و اما مهمترین این چالش ها در نظر من انتشار دوباره شایعه تقابل نظامی با ایران است. از دید بنده شواهد قوت گرفتن چنین اخباری را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد
خیر استعفای ویلیام فالون فرمانده کل نیروهای نظامی امریکا در عراق پس از اعزام ناوهای جنگی ایالات متحده به سواحل لبنان. فالون یکی از فرمانندهان ارشد ارتش امریکاست که مخالف هرگونه مداخله نظامی این کشور علیه تهران بود و حال پس از خبر احتمال حمله نظامی امریکا به ایران در پاییز گذشته با تشدید دوباره این امر از کار خود استعفا داد.
سفر جورج بوش به منطقه و دیدار وی از کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و نیز بعد از آن سفر دیک چنی به عمان وعربستان و ملاقات وی با سران این کشور نیز از نکاتی است که باید مورد توجه قرار داد. از دیگر سو همزمان با این سفرها، ملاقات کاندولیزا رایس با سران کرملین از جمله نشانه هایی است که این گمان را که مقامات ارشد امریکایی در حال قانع کردن و همسو نمودن کشورهای مخالف هستند، قوت می بخشد
رکود اقتصادی امریکا و کاهش نسبی ارزش دلار و همچنین بالا رفتن بهای نفت یکی دیگر از علائمی است که ظن حمله نظامی را یک قدم دیگر به یقین نزدیکتر می کند. وقوع جنگی دیگر برای کارخانه های عظیم تسلیحاتی امریرکا بسیار سودمند و پردرآمد خواهد بود تا این کشور با تکیه بر میلیتاریسم خود چرخ های اقتصادی خود را بچرخاند
صحبت های سارکوزی درباره خطر هسته ای ایران برای اروپا و قبل تر از آن سفر وی به امیرنشین های حاشیه خلیج در زمستان گذشته و نیز امضای توافقنامه های نظامی با عربستان و عمان و استقرار یک پایگاه نظامی فرانسوی در حاشیه خلیج و نزدیک تنگه هرمز برای پاسداری از آن به نفع اعراب را نیز نباید از نظر دور داشت. صحبت های تند سارکوزی در زمستان گذشته درباره رویارویی نظامی با تهران جنجال زیادی در اروپا و علی الخصوص در داخل فرانسه به پا کرد هر چند که این کشور بدون کسب اجازه از پیمان آتلانتیک شمالی احتمال کمی در سرنشینی در خودروی حمله نظامی به ایران دارد
هر چه هست اما اینها فقط احتمال و گمان بود و باید منتظر بود و دید که شایعه آیا به حقیقتی بدل خواهد شد؟ چه اگر به حقیقت پیوست، حقیقتی بس تلخ و زهری خواهد بود به کام خود ما
----------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: ننوشتن طولانی مدت گذشته به دلیل مشغول بودن به مسایلی دیگر در دانشگاه و منزل بود و نه کاهلی و از همه دوستان که پیگیر این وبلاگ بودند سپاسگزارم.

هفت سین در اوین


Wednesday, January 2, 2008

برخی برابریها نابرابرترند

در یکی دو هفته گذشته و دو سه هفته آینده به دلیل شروع امتحانات پایان ترم وقتی برای مکتوب کردن افکارم نداشتم و نخواهم داشت اما شنیدن بعضی از اخبار باعث میشود تا لااقل لینکهای آن را در اختیار دوستان قرار دهم
یکی از ین اخبار هم ماجرای بلبشوی بندر ترکمن است. با اینکه بنده شخصا با قومیت گرایی رایج در بین اقلیتهای کشور مخالفم اما این برابری های نابرابر در بین اقلیتها که هر روزه هم بیشتر نمایان میشود باعث میشود تا این خبر دردناک و اسفبار را در اختیار شما قرار دهم. برای مطالعه این خبر اینجا بروید

Sunday, December 30, 2007

دانشجویان اصفهانی دست به اعتصاب غذا زده اند

در ادامه روند روبه رشد فعالیتهای دانشجویی در سراسر کشور، اینبار دانشجویان فعال دانشگاه اصفهان به خاطر خواسته های بر حق صنفی خود دست به اعتصاب غذا زده اند
خواسته های این دانشجویان: برگزاری انتخابات انجمن اسلامی، برگزاری انتخابات شورای صنفی و لغو احکام صوری کمیته انضباطی میباشد

Saturday, December 8, 2007

موج نو، بوی بد

احتمالا تا به حال از مضمون گزارش سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده در مورد فعالیتهای هسته ای ایران با خبر گشته اید. گزارشی که در آن قید شده است که دولت ایران از سال 2003 تمامی فعالیتهای هسته ای خود را که منجر به دستیابی به سلاحهای هسته ای میگردد متوقف کرده است. و سخنرانی متکی بعد از این گزارش و اظهار وی مبنی بر اینکه خطر بروز جنگ احتمالی بین امریکا و متحدانش از یک سو و دولت ایران از سوی دیگر کاملا از بین رفته است. در ادامه سخنرانی بوش نیز جالب توجه مینماید. سخنرانی که در آن قید کرده است گزارشهای سازمانهای اطلاعاتی امریکا بسیار خوشبینانه به نظر میرسد و تا کید کرده است که علیرغم این گزارش هنوز ایران خطرناک بوده و هست و خواهد بود. و نیز بیان کرده که اگر ایران فعالیتهای نظامی هسته ای خود را متوقف کرده بدین معنی نیست که این خطر از بین رفته است بلکه میتواند دوباره آنها را از سر گیرد
با توجه به گزارش سال گذشته همین سازمانها و اختلاف 180 درجه ای آن با این یکی گزارش و نیز سخنرانی بوش در این مورد و اظهار نارضایتی وی از این قضیه، رد شدن از کنار این واقعه بدون تامل در آن به نظر ساده لوحانه به نظر میرسد. یکی از دلایلی که به نظر میرسد باعث این گزارش شده است اختلاف شدید بین جمهوریخواهان و دموکراتها میباشد. دموکراتها با مخالفتی که با سیاستهای بوش دارند خواسته اند تا با استفاده از موقعیت خود در سازمانهای زیر نفوذ ضربه ای کاری بر پیکره سیاستهای خارجی جمهوریخواهان وارد شازند تا در انتخابات آتی قدمی به جلو برداشته باشند. اما با توجه در تعدد سازمانهای اطلاعاتی و خود سری آنها از دولت مرکزی (بعنوان مثال واقعه جی اف کی) این نظر شاید کمی مغرضانه باشد.اما با توجه به اظهارات اخیر یکی سخنگویان امریکایی مبنی بر اینکه شخص بوش خلاف گفته های خود از ماه اوت از جریان ماوقع و محتوی گزارش آگاهی کامل داشته است، سردرگمی بیشتر و بیشتر میشود. تنها میتوان منتظر بود و دید که انتشار این گزارش بر خلاف سیاستهای پیشین امریکاست چه هدفی را دنبال میکند
دلیل دیگری که برای انتشار همچنین گزارشی را میتوان متصور شد اینست که دولت ایران پیشکشی بزرگی را تقدیم ایالات متحده کرده است. حال این پیشکشی چه میتواند باشد؟ در این بین سیاستهای زیرکانه هاشمی رفسنجانی را نباید دست کم گرفت. ولی با توجه به اینکه فعالیتهای هسته ای و سیاستهای مربوط به آن تمامی تحت نظر مستقیم آقای خامنه ای است و موضع وی در قبال این مسئله روشن است دوباره موضوع بغرنج میشود. دولت نهم که در داند پیشکشی به قدرتهای منطقه ای نشان داده که عملکرد خوبی دارد(کاهش سهم ایران در دریای خزر در نشست تهران و تقدیم آن به روسیه) ظاهرا در قبال این قئله نیز دست گلی بزرگی را به آب داده است
تحلیل دیگر بر این ماجرا، کنفرانس آناپولیس و نتایج مسرت بخش آن برای امریکا است. با توجه به شکست دولیت ایران در متقاعد کردن دولی مانند سوریه و عربستان در تحریم کنفرانس و توافق نسبی بین دول درگیر، هدف امریکا در منزوی کردن ایران در مسئله فلسطین بیشتر رنگ واقعیت به خود گرفته است از اینرو گزینه جنگ رودرو با ایران را از دستور کار خود خارج کرده است. اما همچنان بعنوان راه حل نهایی مد نظر کاخ سفید میباشد
اما دلیل این امر هر چه که باشد به نظر میرسد خبرهای خوشی در انتظار جامعه مدنی داخل ایران نیست. با از بین رفتن فشارهای خارجی در قبال پرونده هسته ای ایران، احتمال سرکوب گسترده منتقدان و مخالفان داخلی از طرف رژیم جمهوری اسلامی بسیار پررنگتر میشود. دستگیریهای گسترده ای که در ارتباط با دانشجویان و فعالین چپ گرا در چند روز اخیر شاهد بودیم را میتوان در آمدی برای این امر دانست. نقض گسترده حقوق بشر در جامعه شهذروندی ایران مسئله ای است که تحت الشعاع مسایل هسته قرار گرفته بود اما حالا انتظار میرود که با رفع این قضیه فشارهای خارجی برای رعایت حقوق شهروندی از سوی دولت ایران رنگ جدیتری به خود گیرد. در غیر اینصورت، با سکوت مجامع بین المللی در قبال معذل حقوق بشر در ایران، شاهد دستگیری و تبعید و شکنجه و اعدام بسیاری از دگراندیشان و منتقدان نظام و به تبع آن خفقان و سرکوب گسترده در سطح جامعه خواهیم بود

Wednesday, December 5, 2007

تریبون آزاد عباسپور

برگزاري تجمع و تريبون آزاد در دانشگاه عباسپور به مناسبت روز دانشجو
روز سه شنبه مورخ 13/9/86 دانشجويان دانشگاه عباسپور طي تجمعي به اقدام دانشگاه و تشکل بسيج مبني بر سواستفاده از نام انجمن اسلامي دانشجويان در برگزاري برنامه اي به مناسبت روز دانشجو اعتراض کردند
در اين برنامه که تحت نظارت معاونت فرهنگي و نهاد رهبري در دانشگاه و با حضور تشکل غير دانشجويي بسيج برگزار شد، دانشجويان معترض و نماينده انجمن اسلامي خواستار برگزاري تريبون آزاد با حضور همه دانشجويان شدند که اين تقاضا با مخالفت گردانندگان برنامه مواجه شد. اين در حالي بود که مسئولين برنامه پيشتر طي مذاکراتي، برگزاري تريبون آزاد در اين روز را پذيرفته بودند. اما بر خلاف توافقات صورت گرفته، درصدد برگزاري برنامه با عنوان ميزگرد بسيج و انجمن اسلامي و با انجام تبليغات وسيع در سطح دانشگاه برآمدند، که اين امر با مخالفت صريح انجمن اسلامي دانشجويان در سالن برگزاري و حمايت دانشجويان با سردادن
شعار "تجمع، تريبون،حق مسلم ماست" ميسر نگشت
پيرو اين قضايا، تعداد کثيري از دانشجويان با تجمع در سالن برگزاري مراسم و اعلام برگزاري تريبون آزاد در مکاني ديگر، محل را ترک گفته و در بيرون از سالن اقدام به برپايي آن کردند. برنامه تريبون آزاد دانشجويي با حضور تعداد زيادي از دانشجويان و سخنراني 16 تن از آنان پيرامون موضوعاتي همچون حقوق بشر، آزادي دانشجويان زنداني و روشنگري در قبال ماهيت تشکل بسيج برگزار شد. همچنين دانشجويان شرکت کننده پلاکاردهايي با مضاميني مثل "دانشگاه پادگان نيست" ، "در روز دانشجو، دانشجويان دربندند" ، "نهادهاي نظامي را از انشگاه حذف کنيد" و"زنداني سياسي آزاد بايد گردد" را در دست داشتند. اين تجمع در انتها با خواندن سرود "يار دبستاني من" پايان پذيرفت

آتلانتیس یا سیری در تحول چپ و راست

و سلام
دیر شدن عمل آپ را ببخشید مگر این درسها و میانترمها میگذارد...حالا نه اینکه من خیلی بچه درسی هستم و خواندم تا بیست!بگیرم.خلاصه ولی نمیشود نخواند آقا جان لااقل من نمیتوانم بعدش نمره بگیرم.
از این قضیه نمره و استاد و دانشگاه بگذریم که خود مجالی دیگر میطلبد.
الف)پست قبل را ببینید،عکس زیبایی کار شده و حماسی است.من آن موقع که این پست را گذاشتم از باطن و کل ماجرای آن باخبر نبودم تا یکی دو روز پیش.اولش فکر میکردم که این تجمع همگانی است و در اعتراض به روند حاکم خواهد بود اما بعدش شستم خبردار شد که نه.آقا این تجمع مال بچه های عزیزچپمان است.از آنجا که 16آذر پارسال در دانشگاه تهران بین این دوستان و آن یکی دوستان لیبرالمان شکرآب شد،امسال تحکیم آمد و گفت که برنامه را جدا خواهیم گرفت.چپیها سه شنبه و بقیه یکشنبه هیجدهم برج.
ما داریم این دعوای چپ دست و راست دست را میکنیم و آنوقت عزیزی و نیکونسبتی و قصابان و...دارند در اوین چوب و چماق نوش میکنند و از سرما میلرزند.ما کی میخواهیم این دعواها را بگذریم خدا میداند.جالبتر آنکه نه آن چپها،چپ هستند و نه این لیبرالها، لیبرال.آخر پدر آمرزیده ها مگر 16 آذر را گفته اند روز دانشجوی این وری یا آنوری.مگر موقعی که خدای نکرده بگیرندتان مهم است که این باشید یا آن؟در هر صورت کتک را خورده اید و یک آب هم روش!این قضیه هم شده ماجرای اپوزیسیون خارج که این به آن میپرد و آن به این و هی میزنند تو سر و کله هم، بدون هیچ نتیجه.فکر کنم جماعت دانشجوی ما باید تا حال فهمیده باشد که آلان در برهه ای نیستیم که بخواهیم به بهانه دو سه تا اتیکت(این را بگذرید به حساب سوهاضمه لغت ایدئولوژِی برای من)هم دیگر را بکوبیم.
شاید هم کلام من به مذاق خیلی ها خوش نیاید ولی بر این عقیده استوارم.آخر وقتی آنقدر شجاعت یا صراحت یا هر چیز دیگر که اسمش را بگذارید،نداریم که توی یک بلاگ نصفه نیمه نخواهیم عقاید خودمان را بیان کنیم یا کامنت پاک کنیم و تقیه به شیوه...کنیم،دیگر فکر نکنم مجالی برای بحث بیشتر باز شود.
ب)آقا(نمیدانم چرا همیشه آقا،ولی چون نمیخواهم دردسر درست کنم و معمولا سری که درد نمیکند را دستمال نمیبندند بگذار همان آقا بماند)ما همیشه خار را درون عدسی چشم مورچه و موریانه میبینم اما اگر شاتل آتلانتبس درون چشم خودمان فرود بیاید هم متوجه نمیشویم.آقا نقد و تلنگر خوب است.هرکه گفته بد است از همانها خورده ولی کمی هم به خود نگاه کنیم.آقا وقتی به کسی میگویی چرا فلان کار را نکردی ببین خودت میکنی همان کار را؟گیر دادن الکی که دردی دوا نمیکند.آقا من گیرم بچه،من خام،من عمر این زردیمان کم،میگویی آپ نمیکنی قبول،اما شما که بزرگی،خودت هم حضرت عباسی به نگاهی بکن ببین چکار کرده ای در این یک سال اندی؟
ج)تبریک که طوبی را شعبه زدی در آن ولایت
د)ببین احاطه کرده است عدد،فکر خلق را
ه)بعد از کلی کشمکش و کلنجار و تشویش و اغتشاش و نشر و حشر و نشست و برخاست به این نتیجه رسیدم که بروم نام را بنویسم و کاندیداتوری!شوم(این کاندیدا که میگویم یاد کانادا درای میافتم و معده پیزوری)حال ببینیم که چه خواهد شد.شاید رفتیم و اسممان را پس گرفتیم.شایدم نه.الله اعلم!
و)عشق بعدی همان فاجعه است